روزی میرسد که نسبت به همه چیز بیتفاوت میشوی، نه از بدگوییهای دیگران میرنجی و نه دلخوش به حرفهای عاشقانهی اطرافت..به آن روز میگویند: "پیری".گابریلگارسیامارکز شاید این نوشته ها به کار شما نیاید.دلیلش ساده است .کسی که در اینجا به تصویر کشیده شده من هستم ، آدمی با خصوصیات شخصی من.پی نوشت :به او غبطه می خوردم. من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود. من با تصویری زندگی میکردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد ..رضا قاسمی
برچسب:
نویسنده: النا اسدی
چه فایده آخر وقتی نمی توانم خودم را فراموش کنم؟
وقتی نمی توانم خودم را زنجیر کنم.
به پاهایم خیره شدم. چی سرپا نگهم داشته ؟ این پوست و گوشت ورگ وخون به اختیار کی هست آخر؟
"احساس می کنم پشت دری بسته هستم که طرف دیگرش توزندگی می کنی وهیچ گاه باز نخواهد شد."
این را فرانتس. ک گفته . ولی حرف دل ، حرف دل است فرقی نمی کند کی گفته باشد.
برچسب:
نویسنده: النا اسدی